خرید بک لینک

درباره سایت

نسیم سحر

بنام او که وجودم از وجودش گشته موجود با عرض سلام خدمت شما کاربر عزیز : امیدوارم که توانسته باشم از طریق راه اندازی این وب با نام نسیم سحر ضمن عرضه اطلاعات سودمند ، باعث رضایت شما عزیز کاربر شده باشم ... ان شاءالله در آخر نیز : خوشحال می شوم که نظر خود را درباره نسیم سحر ذکر نمایید... . با تشکر : مدیریـــت نسیم سحر www.a-alizadeh.blogfa.com

امکانات وب

http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=1672
هر روز موقع اومدن به دانشگاه میدیدمت .یه پیرمرده لاغربا صورتی نحیف موهایی سفید و چهره ای غم آلودو لباسهای پاره و ژولیده.بساطت ولو بود ،جلوی در یک خونه نشسته بودی و کنارت پر بود از جوراب ،قرقره ،لیف و …. همیشه فکر میکردم خونه به این شیکی چقدر صاحب مهربونیداره که میزاره تو اونجا بشینی و دستفروشی کنی اون هم با اون وضعیت….
سعیمیکردم جوراب اینجور چیزهایی که نیاز داشتم رو از تو بخرم ….خودمونیم خیلیگرون فروش بودی اما از پولی که میدادم راضی بودم ،فکر میکردم تو اون پسکوچه مگه تو چقد فروش داری…برات کلی دل میسوزوندم به تو و بدبختیات فکر میکردم …هفته پیش که دم ظهر از جلوی بساطت رد میشدم با تعجب دیدم در اونخونه رو باز کردی و پاکتهای بزرگ و سیاه وسایلت رو گذاشتی اونجا…
پیشخودم گفتم الحق و انصاف چه آدمهای خوبی تو این خونه هستند چقد هوای اینبدبخت رو دارند. اما امروز چیزه دیگه دیدم که باز شاخهام تا پلوتون رفت ..
امروزدیرم شده بود آخه خواب مونده بودم بدو بدو میرفتم که دیدم از در پارکینگخونه که تو جلوش مینشستی یک سمند صفر اومد بیرون تا رسیدم نزدیک ماشین توبا یک دست کت و شلوار شیک که خط اتوش خربزه قاچ می کرد شاید هم هندونهشاید گرمک..!!! از ماشین پیاده شدی تا در پارکینگ روببندی……….آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ…
دهنم باز موند و همینطور که ازکنارت رد شدم باز پشتم رو نیگا می کردم میخواستم مطمئن بشم که خودتی…..درپارکینگ رو بستی اومدی پشت رل نشستی آره خودت بودی گاز دادی از کنارم ردشدی…..ومن دویدنم به ایستادن تبدیل شده بود و به همه جورابها و لیفهاییفکر می کردم که تو کمدم انبار کرده بودم و برای خاطر بیچارگی تو خریدهبودمشون….
راه افتادم و یاد حرف زرتشت افتادم….آدم وقتی به یک گدامیرسه نمیدونه کمک کنه یا نه ؟؟؟اگه کمک کنه همش فکر میکنه اون مستحق بودهیا نه؟ و اگه کمک نکنه همش فکر می کنه چه کار بدی کرده؟؟؟ اما خوشحالم ازدفعه دیگه که دیدمت دیگه غصه تو رو نمیخورم

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1389 ساعت: 13:27

صفحه بندی