ماجراي عاشقانهي پسر چوبی و دختر کبریتی
چند داستانك از: «تـیـم بـرتـون»
پسرچوبی، عاشق دختر کبریتی شده بود،راستش خیلی هم دختره رو دوست داشت. از اندام قشنگش خوشش میاومد. گاهی همبا خودش فکر می کرد دختره چه داع و پرشوره. يه عشق حسابي! ولی چه طور میشه یه آتيش داغ، اونم میون یه تيكه چوب و یه سيخ کبریت باقي بمونه؟ خبآخرش شعلهي آتيش کار خودش رو میکنه، همون طور که پسر چوبی رو آتيش زد وسوزوند.
دختری که خيره نگاه ميكرد
زمانی دختری رو می شناختم که همیشه بهجایی زل زده بود. به نظرم اصلا هم براش فرقی نمی کرد به کی یا کجا نگاه میکنه. ممکن بود به زمین خیره بشه ، یا به آسمون. گاهی هم ممکن بود، واسته وبه شما زل بزنه، بدون این که دلیلی داشته باشه. ولی بعد از این که توی مسابقات محلی خيره شدن نفر اول شد، همه چی تغییر کرد، دختره چشمهاش روفرستاد که برن حسابی برای خودشون استراحت کنن!
جيمز
پاپا نوئل براي جيمز كوچولو يه خرس عروسكيهديه آورد. خب اون از كجا مي تونست بدونه كه سال گذشته يه خرس گريزليواقعي به جيمز حمله كرده ؟!
دختري با يه عالمه چشم
يه روز توي پارك چيز خيلي عجيب وغريبي ديدم. يه دختر رو ديدم، دختره يه عالم چشم داشت! اون واقعا زيبابود! خيلي زيبا ! راستش اون قدر زيبا بود كه غافلگيرم كرد! و از اون جاييكه دختره يه دهن هم توي صورت قشنگش داشت، دو تايي شروع كرديم به حرف زدن.دوتايي دربارهي گلها حرف زديم، دربارهي كلاسهايي كه اون ميرفت تاشعر گفتن ياد بگيره و اين كه اگه يه روز لازم باشه دختره با اون همه چشمعينك بزنه، چه مشكلاتي ممكنه براش پيش بياد! راستيش اين خيلي فوقالعادهاست كه آدم دختري رو بشناسه كه توي صورتش يه عالم چشم داره! ولي سرتا پاتون خيس خيس ميشه اگه يه هو دختره طاقتش تموم بشه و بزنه زير گريه!
برچسب:
نویسنده: علیزاده
تاريخ: پنجشنبه
30 ارديبهشت
1389 ساعت: 20:55