خرید بک لینک

درباره سایت

نسیم سحر

بنام او که وجودم از وجودش گشته موجود با عرض سلام خدمت شما کاربر عزیز : امیدوارم که توانسته باشم از طریق راه اندازی این وب با نام نسیم سحر ضمن عرضه اطلاعات سودمند ، باعث رضایت شما عزیز کاربر شده باشم ... ان شاءالله در آخر نیز : خوشحال می شوم که نظر خود را درباره نسیم سحر ذکر نمایید... . با تشکر : مدیریـــت نسیم سحر www.a-alizadeh.blogfa.com

امکانات وب

http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=1672
می ترسم گم شوم

حمیده واعظ زاده

رو به روی اين جسم سرد می نشينم و نگاهم بر چهره ی زنی می افتد كه نمی شناسمش. نه زنگار بسته و نه غبار گرفته ؛ انگار گم شده ام.
ازاو بيزارم . از او كه تمام روز بامن است و درجمع پر رنگ تر می شود . ما دوتن متفاوت هستيم آن قدر كه انگار از دو سرزمين و يا حتا از دو سياره یگوناگون باشيم و اين تفاوت در كنار سعيد خود را بيشتر نشان می دهد.
گاهیمی ترسم؛ انگار می خواهد مرا سر به نيست كند. وقتی هست من كمتر حضور دارم. با اين كه از او خسته شده ام اما مجبورم در كنارش باشم. گاهی حسوديم میشود كه سعيد او را بيشتر از من می خواهد . البته هميشه اين طور نيست مثلاوقتي سعيد روی مبل يله می شود و روزنامه را ورق می زند، هرازگاهی به من كهمشغول كاری هستم نگاه می كند و لبخند می زند: آن موقع اگر برايش فنجانیچای ببرم و يا كنارش بنشينم نگاهش را به من می دوزد و می گويد تو راه نمیروی می خرامی . می دانم اين همان لحظه يی است كه مرا بيشتر از هر چيز ديگردر دنيا می خواهد اما اين حالت او مثل هوای بهاری دمی بيشتر نمی پايد .اگر در همان لحظه با هم به گردش برويم و در پاركی قدم بزنيم می گويد اينطور راه نرو. آن وقت است كه ترس برم می دارد و گم می شوم و آن ديگری میآيد و شق و رق به دنبال سعيد راه می افتد و از اشتياق پياده روی چيزی نمیماند. يا وقتی حرف می زنم می گويد در صدايت چيزی است كه دلم را می لرزانداما وقتی تلفن زنگ می زند بايد مواظب باشم كه آن ديگری گوشی را بردارد وبا صدای بمش بگويد: « بله »
شب ها پای تلويزيون كه می نشينيم و گپ میزنيم گاهی كه می خندم سعيد می گويد وقتی از ته دل می خندی دهانت زيباتر ازهميشه است . اما وقتی در مهمانی ها می خندم با نيش و كنايه می گويد بعضیزن ها هرزه خندند و باز من از دلهره پر می شوم و آن ديگری كه عبوس است میآيد.
حالا جلوی اين جسم سرد نشسته ام و چشم دوخته ام به آن . می ترسملحظاتی كه آن ديگری می آيد آن قدر زياد شود كه من برای هميشه گم شوم . ..

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1389 ساعت: 20:57

صفحه بندی