در گفتگوی روزانه خود فراوان از توجه صحبت می کنیم. می گوئیم به فلانچیز توجه کردیم و به فلان چیز توجه نکردیم؛ این چیز توجه ما را جلب کرد وآن چیز جالب توجه نبود. این شیوه سخن گفتن اغلب در ذهن دیگران این تصورغلط را ایجاد می کند که توجه (یا دقت) قوه ای از قوای نفسانیست که میتوانیم بدین سو یا بدان سو معطوفش کنیم از این باز ستانیم و به آن بگماریمحقیقت اینست که وقتی از دقت و توجه صحبت می کنیم منظور ما کنش یا فعلی استکه از ارگانیزم سر می زند.
فرایند توجه کردن معلول انگیزش درونی ماست بدین معنی که از همه عواملمحیط بنا بر علل خاصی چند عامل را مورد توجه قرار می دهیم و این علل علاقهها و وضع روانی ما نسبت به آن عوامل بخوصوص است از علاقه ها و وضع روانینسبت به چیزها در چهار چوب انگیزش رفتار سخن گفته می شود بنابراین توجه راهم می توان از نظر انگیزشی مورد بحث قرار داد. اما ادراک آگاهی یافتن ازجهانی است که گرد ما است و اساس آن فرایند های حسی و
عصبیاست. ادراک هر چند از مقوله اعمالی نیست که از ارگانیزم سر می زند به عملمی انجامد مثلاً ادراک حفره ای زیر پای ما موجب می شود که خود را عقببکشیم و ادراک سنگینی چیزی که می خواهیم از جا بلند کنیم موجب می شود کههر دو دست خود را بکار بریم. بسیاری از اطلاعاتی که درباره ادراکات دیگرانبدست می آوریم استنتاجی است که از رفتار آنها کرده ایم.
در اغلب موارد
ادراک کودکان را نیز از روی پاسخهای آنان استنتاج می کنیم.
بعضی از پدیده ها که در زیر عنوان توجه کردن و ادراک کردن می آیند درحقیقت یکی بیش نیست. مثلاً وقتی از نوسان توجه صحبت می کنیم در حقیقت ازنوسان ادراک بحث می کنیم مسئله ای که
روانشناس برای تحقیق در پیش می گیرد ممکنست چنین بیان شود:
به چند چیز در عین حال می توانیم توجه کنیم؟ یا بدین صورت که نتیجه آنهمانست: چند چیز را می توانیم با هم ادراک کنیم؟ در موارد دیگر توجه وادراک از هم مجزا نیستند توجه کردن معمولاً قبل از ادراک کردن می آید. اماالبته همیشه ادراک دنبال توجه نمی آید. ممکنست برای دیدن هواپیمائی بهآسمان خیره شویم ولی
هواپیمارا نبینیم. از طرف دیگر توجه یکسان همیشه ادراک یکسان به دنبال ندارد ممکناست چند نفر به چیزی یکسان توجه کنند اما همه آن را یکسان ادراک نکنند.
سازگاری دستگاه گیرنده
در توجیهی که به دیدن مربوط است نه تنها چشمان بلکه عضلات صورت و گردن وبدن بطور کلی وضع مخصوص آمادگی به خود می گیرند چشمها به نقاطی خیره میشوند و بعد همه میدان دید را از نظر می گذرانند.
برای عکس گرفتن از حرکات چشم دستگاه مخصوصی ساخته اند که می تواندنشان دهد در توجه به عکس یا منظره یا کتابی چشم در کدام نقطه یا نقاط توقفمی کند این دستگاه می تواند مدت توقف چشم را نیز اندازه بگیرد با ایندستگاه می توانند نشان دهند در نگاه کردن به اعلان یا تصویری کدام قسمتبیشتر توجه چشمان را جلب کرده است. در شکل 2 دیده می شود که وقتی زنی بهاین مردنگاه کرده است چشم او کدام نقاط را مورد توجه قرار داده و در هرنقطه چه مدت توقف کرده است. در حیوانات مثلاً سگها دیده ایم که وقتی میخواهند صدائی را بشنوند گوشهای خود را تیز می کنند و آنها را در جهت صداقرار می دهند کسانی هم که گوش سنگین دارند برای شنیدن صداها سر خود را درجهت صدا بر می گردانند یا با دست خود شیپور گوش را بر خط صدا عمود می کنندبرای گرفتن صدا ها عضله ای در گوش میانه هست که فشار بر پرده گوش را کم وزیاد می کند تا آنرا با صداهای خفیف و شدید سازگاری دهد. این سازگاری درموارد اصوات بسیار زیر و بسیار شدید از آسیب دیدن پرده گوش جلوگیری میکند. برگرداندن سر در جهت بو ها و بو کشیدن نیز سازگاری گیرنده در مقابلبو هاست در مورد غذائی که با آن آشنا نیستیم نخست آن را با نوک زبان مزهمی کنیم و این عمل نیز نوعی سازگاری گیرنده است.
تحلیل ادراک
ادراک را می توان از نظر رفتار و تجربه و از نظر مکانیزم هائی که درآن بکار می روند مورد مطالعه قرار داد و بهر حال از هر نظر که مورد مطالعهواقع شود،ادراک امر پیچیده ایست. دستگاه گیرنده در
ادراک سهم مهمی بر عهده دارد اما عوامل دیگر نیز در آن موثرند.
فرایند های گیرنده
ادراک را معمولاً به حسی که بر آن مبتنی است نسبت می دهند مثلاً از ادراک
بینائی،
شنوائی،
بویائی،
چشائی،وجنبشی صحبت می شود اما معمولاً بیش از یک حس در ادراکات ما موثرند مثلاًدر عین حال که چیزی را می بینیم ممکنست صدای آنرا نیز بشنویم و بوی آن راهم درک کنیم. حتی در مواردی هم که ادراک بر یک حس مبتنی است عواملی که درآن موثر است تنها محرک حسی نیست. یادی که از درک آن چیز در گذشته داریم وعوامل دیگر در ادراک ما موثرند. مثلاً ادراک ما از
مار با آنچه از مار دیده و شنیده ایم آمیخته می شود و همه آنها را در عین حال به ذهن می آورد.
فرایند رمزی
منظور از رمز یا علامت چنانکه سابقاً هم گفته شد چیزیست که از چیزدیگر حکایت کند یا بر آن دلالت نماید مثلاً کلمات رمزی از اشیاء هستند وصورتهای ذهنی ما از چیز ها رمزهای آن چیز ها هستند.وقتی ادراک حسی مجدددست می دهد آثار ادراک گذشته نیز بیدار می شود؛ از وضع حال خبردار می شویمولی تجربه گذشته نیز در ادراک ما موثر می گردد و وقتی از شما می خواهنددوست غائبی را به ذهن بیاورید آثار ادراکات گذشته در شما بیدار می شود.ممکن است صدائی شبیه به صدای دوست غائب، او را به ذهن شما بیاورد و یاچهره ای مانند چهره او یادش را در خاطر شما روشن سازد. این فرایند ها رارمزی خوانیم زیرا بر چیز دیگری دلالت می کنند یا رمز و نشانه چیز دیگرند.پس هر محرکی گذشته از ایجاد جریان عصبی گیرنده، فرایند های رمزی ذهن رانیز بر می انگیزد.
فرایند های انفعالی
اغلب ادراکات ما فرایندی انفعالی نیز در ما بر می انگیزد چیزی کهادراک می کنیم معمولاً خوشایند یا ناخوشایند است، بوی گلی را می شنویم وبنابر تجربه ای که سابقاً از آن بو داشته ایم در ما حالتی انفعالی از خوشییا ناخوشی ایجاد می شود. در اغلب موارد علت اینکه چیزی در ما ایجاد خوشییا رنج می کند تجربه ایست که سابقاً با آنها داشته ایم یا به علت آن استکه تجربه خوشایند یا ناخوشایندی را بنحوی در یاد ما زنده می کند.
فرض کنید در آشپز خانه پختن غذائی را می بینید لااقل سه دستگاه گیرندهدر این تجربه دخالت دارد: بینائی، بویائی و شنوائی. امواج نور چشم را وذراتی که از غذا بر می خیزند اعصاب بینی را و صدای سرخ شدن غذا در روغناعصاب گوش را تحریک می کنند. معمولاً از این تجربه ها به صورت مجزی از یکدیگر آگاه نیستیم و همه را به صورت واحدی ادراک می کنیم.اما گذشته ازفرایندهای گیرنده حسی فرایند های رمزی نیز در کارند منظره و صدا و بوی
غذاما را به یاد وقتی می اندازد که در گذشته این غذا را خورده ایم. صورتهایذهنی مربوط به مزه غذا در ذهن ما روشن می شود و ما به ابهام مزه آن را درکمی کنیم.
فرایند های انفعالی نیز در کارند. اگر گرسنه باشیم وضعیتی که مشاهدهمی کنیم برای ما خوشایند می شود اگر حال بهم خورده داشته باشیم (شبیه بهحالی که در کشتی دست می دهد) منظره غذا در ما ایجاد تهوع می کند وناخوشایند است. نیز آنچه می بینیم ممکنست در نظر ما زشت یا زیبا جلوه کند.خلاصه آنکه در ادراک چیزی، گذشته از تجربه ساده حس، عوامل بسیاری دخالت میکنند و به ادراک رنگ خاص خود را می بخشد.
کیفیت ادراک
آنچه ادراک می کنیم مبتنی بر فرایند های گیرنده حسی و رمزی و انفعالیاست. اما عوامل دیگری نیز در ادراک دخیل هستند بعضی محرکها در همه ما یکتجربه را بر می انگیزد و بنظر می آید که این تجربه ها با تجربه های گذشتهما هیچ ارتباطی ندارند اثبات اینکه این نوع تجربه ها فطری هستند کار محالیاست اما دلائل بسیار حکایت می کنند که اینها فطری هستند این تجربه ها راسازمان ابتدائی تجربه خواهیم خواند تا آنجا که تحقیق شده است
حیواناتو کودکان و قبائل و حتی در سازمان ابتدائی تجربه با آدمیان شریکند. آنچهادراک می کنیم نیز با زمینه ای که موضوع ادراک در آن جای دارد مربوط میشود بعضی از تاثیراتی که زمینه ادراک را می سازند از چیز های کاملاًابتدائی و شاید فطری هستند بعضی دیگر به تجربه های گذشته ما مربوط میشوند. تاثیر تجربه های گذشته که عامل عادت نیز خوانده شده است موجب می شودکه اشخاص مختلف وضع واحدی را به صورتهای مختلف ادراک کنند از این گذشتهشخص ممکنست در اوقات مختلف از چیز واحدی ادراکهای مختلف داشته باشد. اینمسئله ما را به اهمیت آمادگی یا برایستادگی در ادراکات می کشاند.
سازمان ابتدائی
به نقطه ها در شکل 1 نگاه کنید. هر چند تا بحال نقطه هائی به این شکلندیده باشید فوراً درک می کنید که این نقطه ها با هم به صورت خاصی تنظیمشده اند نقطه ها را به صورت چهار واحد درک می کنید که هر واحد دو نقطهدارد به اغلب احتمال اول چهار گروه بودن جلب توجه می کند و بعد عده نقطهها در هر گروه. از این گذشته اگر رنگ نقطه ها عوض شود یا بجای دایره هایکوچک مربع های کوچک قرار دهیم یا هر چیز دیگر را بجای آنها بگذاریم مادامکه ترتیب فاصله ها حفظ شود باز چهار واحد بنظر می رسند و هیات کلی خود راحفظ می کنند. پس این گروه بندی مستقل از جنس و شکل اجزای متشکل آن است.
حتی در محرکهای دیگر غیر از بینائیاگر نسبت فاصله ها حفظ شود باز این هیات کلی در ذهن رسم می گردد مثلاً اگرهشت ضربه زنگ با تناسب خاصی در فاصله بین ضربه ها زده شود به گوش چهار جفتضربه دو تائی می آیند و این امر درباره محرکهای مربوط به حسهای دیگر نیزصادق است.مثال نقطه ها سازمان یافتن ابتدائی را نشان می دهد که مستقل ازتجربه های گذشته و از یادگیری است. خطاهای حسی نیز مثال دیگری برای سازمانهای ابتدائی ادراکی هستند. منظور از بیان این نکته اینست که نشان داده شوددر میان عوامل موثر در ادراک بعضی مربوط به ساختمان ذهنی ارگانیزم هستند.
در گفتگوی روزانه خود فراوان از توجه صحبت می کنیم. می گوئیم به فلانچیز توجه کردیم و به فلان چیز توجه نکردیم؛ این چیز توجه ما را جلب کرد وآن چیز جالب توجه نبود. این شیوه سخن گفتن اغلب در ذهن دیگران این تصورغلط را ایجاد می کند که توجه (یا دقت) قوه ای از قوای نفسانیست که میتوانیم بدین سو یا بدان سو معطوفش کنیم از این باز ستانیم و به آن بگماریمحقیقت اینست که وقتی از دقت و توجه صحبت می کنیم منظور ما کنش یا فعلی استکه از ارگانیزم سر می زند.
فرایند توجه کردن معلول انگیزش درونی ماست بدین معنی که از همه عواملمحیط بنا بر علل خاصی چند عامل را مورد توجه قرار می دهیم و این علل علاقهها و وضع روانی ما نسبت به آن عوامل بخوصوص است از علاقه ها و وضع روانینسبت به چیزها در چهار چوب انگیزش رفتار سخن گفته می شود بنابراین توجه راهم می توان از نظر انگیزشی مورد بحث قرار داد. اما ادراک آگاهی یافتن ازجهانی است که گرد ما است و اساس آن فرایند های حسی و عصبیاست. ادراک هر چند از مقوله اعمالی نیست که از ارگانیزم سر می زند به عملمی انجامد مثلاً ادراک حفره ای زیر پای ما موجب می شود که خود را عقببکشیم و ادراک سنگینی چیزی که می خواهیم از جا بلند کنیم موجب می شود کههر دو دست خود را بکار بریم. بسیاری از اطلاعاتی که درباره ادراکات دیگرانبدست می آوریم استنتاجی است که از رفتار آنها کرده ایم.
در اغلب موارد ادراک کودکان را نیز از روی پاسخهای آنان استنتاج می کنیم.
بعضی از پدیده ها که در زیر عنوان توجه کردن و ادراک کردن می آیند درحقیقت یکی بیش نیست. مثلاً وقتی از نوسان توجه صحبت می کنیم در حقیقت ازنوسان ادراک بحث می کنیم مسئله ای که روانشناس برای تحقیق در پیش می گیرد ممکنست چنین بیان شود:
به چند چیز در عین حال می توانیم توجه کنیم؟ یا بدین صورت که نتیجه آنهمانست: چند چیز را می توانیم با هم ادراک کنیم؟ در موارد دیگر توجه وادراک از هم مجزا نیستند توجه کردن معمولاً قبل از ادراک کردن می آید. اماالبته همیشه ادراک دنبال توجه نمی آید. ممکنست برای دیدن هواپیمائی بهآسمان خیره شویم ولی هواپیمارا نبینیم. از طرف دیگر توجه یکسان همیشه ادراک یکسان به دنبال ندارد ممکناست چند نفر به چیزی یکسان توجه کنند اما همه آن را یکسان ادراک نکنند.
سازگاری دستگاه گیرنده
در توجیهی که به دیدن مربوط است نه تنها چشمان بلکه عضلات صورت و گردن وبدن بطور کلی وضع مخصوص آمادگی به خود می گیرند چشمها به نقاطی خیره میشوند و بعد همه میدان دید را از نظر می گذرانند.
برای عکس گرفتن از حرکات چشم دستگاه مخصوصی ساخته اند که می تواندنشان دهد در توجه به عکس یا منظره یا کتابی چشم در کدام نقطه یا نقاط توقفمی کند این دستگاه می تواند مدت توقف چشم را نیز اندازه بگیرد با ایندستگاه می توانند نشان دهند در نگاه کردن به اعلان یا تصویری کدام قسمتبیشتر توجه چشمان را جلب کرده است. در شکل 2 دیده می شود که وقتی زنی بهاین مردنگاه کرده است چشم او کدام نقاط را مورد توجه قرار داده و در هرنقطه چه مدت توقف کرده است. در حیوانات مثلاً سگها دیده ایم که وقتی میخواهند صدائی را بشنوند گوشهای خود را تیز می کنند و آنها را در جهت صداقرار می دهند کسانی هم که گوش سنگین دارند برای شنیدن صداها سر خود را درجهت صدا بر می گردانند یا با دست خود شیپور گوش را بر خط صدا عمود می کنندبرای گرفتن صدا ها عضله ای در گوش میانه هست که فشار بر پرده گوش را کم وزیاد می کند تا آنرا با صداهای خفیف و شدید سازگاری دهد. این سازگاری درموارد اصوات بسیار زیر و بسیار شدید از آسیب دیدن پرده گوش جلوگیری میکند. برگرداندن سر در جهت بو ها و بو کشیدن نیز سازگاری گیرنده در مقابلبو هاست در مورد غذائی که با آن آشنا نیستیم نخست آن را با نوک زبان مزهمی کنیم و این عمل نیز نوعی سازگاری گیرنده است.
تحلیل ادراک
ادراک را می توان از نظر رفتار و تجربه و از نظر مکانیزم هائی که درآن بکار می روند مورد مطالعه قرار داد و بهر حال از هر نظر که مورد مطالعهواقع شود،ادراک امر پیچیده ایست. دستگاه گیرنده در
ادراک سهم مهمی بر عهده دارد اما عوامل دیگر نیز در آن موثرند.
فرایند های گیرنده
ادراک را معمولاً به حسی که بر آن مبتنی است نسبت می دهند مثلاً از ادراک
بینائی،
شنوائی،
بویائی،
چشائی،وجنبشی صحبت می شود اما معمولاً بیش از یک حس در ادراکات ما موثرند مثلاًدر عین حال که چیزی را می بینیم ممکنست صدای آنرا نیز بشنویم و بوی آن راهم درک کنیم. حتی در مواردی هم که ادراک بر یک حس مبتنی است عواملی که درآن موثر است تنها محرک حسی نیست. یادی که از درک آن چیز در گذشته داریم وعوامل دیگر در ادراک ما موثرند. مثلاً ادراک ما از
مار با آنچه از مار دیده و شنیده ایم آمیخته می شود و همه آنها را در عین حال به ذهن می آورد.
فرایند رمزی
منظور از رمز یا علامت چنانکه سابقاً هم گفته شد چیزیست که از چیزدیگر حکایت کند یا بر آن دلالت نماید مثلاً کلمات رمزی از اشیاء هستند وصورتهای ذهنی ما از چیز ها رمزهای آن چیز ها هستند.وقتی ادراک حسی مجدددست می دهد آثار ادراک گذشته نیز بیدار می شود؛ از وضع حال خبردار می شویمولی تجربه گذشته نیز در ادراک ما موثر می گردد و وقتی از شما می خواهنددوست غائبی را به ذهن بیاورید آثار ادراکات گذشته در شما بیدار می شود.ممکن است صدائی شبیه به صدای دوست غائب، او را به ذهن شما بیاورد و یاچهره ای مانند چهره او یادش را در خاطر شما روشن سازد. این فرایند ها رارمزی خوانیم زیرا بر چیز دیگری دلالت می کنند یا رمز و نشانه چیز دیگرند.پس هر محرکی گذشته از ایجاد جریان عصبی گیرنده، فرایند های رمزی ذهن رانیز بر می انگیزد.
فرایند های انفعالی
اغلب ادراکات ما فرایندی انفعالی نیز در ما بر می انگیزد چیزی کهادراک می کنیم معمولاً خوشایند یا ناخوشایند است، بوی گلی را می شنویم وبنابر تجربه ای که سابقاً از آن بو داشته ایم در ما حالتی انفعالی از خوشییا ناخوشی ایجاد می شود. در اغلب موارد علت اینکه چیزی در ما ایجاد خوشییا رنج می کند تجربه ایست که سابقاً با آنها داشته ایم یا به علت آن استکه تجربه خوشایند یا ناخوشایندی را بنحوی در یاد ما زنده می کند.
فرض کنید در آشپز خانه پختن غذائی را می بینید لااقل سه دستگاه گیرندهدر این تجربه دخالت دارد: بینائی، بویائی و شنوائی. امواج نور چشم را وذراتی که از غذا بر می خیزند اعصاب بینی را و صدای سرخ شدن غذا در روغناعصاب گوش را تحریک می کنند. معمولاً از این تجربه ها به صورت مجزی از یکدیگر آگاه نیستیم و همه را به صورت واحدی ادراک می کنیم.اما گذشته ازفرایندهای گیرنده حسی فرایند های رمزی نیز در کارند منظره و صدا و بوی
غذاما را به یاد وقتی می اندازد که در گذشته این غذا را خورده ایم. صورتهایذهنی مربوط به مزه غذا در ذهن ما روشن می شود و ما به ابهام مزه آن را درکمی کنیم.
فرایند های انفعالی نیز در کارند. اگر گرسنه باشیم وضعیتی که مشاهدهمی کنیم برای ما خوشایند می شود اگر حال بهم خورده داشته باشیم (شبیه بهحالی که در کشتی دست می دهد) منظره غذا در ما ایجاد تهوع می کند وناخوشایند است. نیز آنچه می بینیم ممکنست در نظر ما زشت یا زیبا جلوه کند.خلاصه آنکه در ادراک چیزی، گذشته از تجربه ساده حس، عوامل بسیاری دخالت میکنند و به ادراک رنگ خاص خود را می بخشد.
کیفیت ادراک
آنچه ادراک می کنیم مبتنی بر فرایند های گیرنده حسی و رمزی و انفعالیاست. اما عوامل دیگری نیز در ادراک دخیل هستند بعضی محرکها در همه ما یکتجربه را بر می انگیزد و بنظر می آید که این تجربه ها با تجربه های گذشتهما هیچ ارتباطی ندارند اثبات اینکه این نوع تجربه ها فطری هستند کار محالیاست اما دلائل بسیار حکایت می کنند که اینها فطری هستند این تجربه ها راسازمان ابتدائی تجربه خواهیم خواند تا آنجا که تحقیق شده است
حیواناتو کودکان و قبائل و حتی در سازمان ابتدائی تجربه با آدمیان شریکند. آنچهادراک می کنیم نیز با زمینه ای که موضوع ادراک در آن جای دارد مربوط میشود بعضی از تاثیراتی که زمینه ادراک را می سازند از چیز های کاملاًابتدائی و شاید فطری هستند بعضی دیگر به تجربه های گذشته ما مربوط میشوند. تاثیر تجربه های گذشته که عامل عادت نیز خوانده شده است موجب می شودکه اشخاص مختلف وضع واحدی را به صورتهای مختلف ادراک کنند از این گذشتهشخص ممکنست در اوقات مختلف از چیز واحدی ادراکهای مختلف داشته باشد. اینمسئله ما را به اهمیت آمادگی یا برایستادگی در ادراکات می کشاند.
سازمان ابتدائی
به نقطه ها در شکل 1 نگاه کنید. هر چند تا بحال نقطه هائی به این شکلندیده باشید فوراً درک می کنید که این نقطه ها با هم به صورت خاصی تنظیمشده اند نقطه ها را به صورت چهار واحد درک می کنید که هر واحد دو نقطهدارد به اغلب احتمال اول چهار گروه بودن جلب توجه می کند و بعد عده نقطهها در هر گروه. از این گذشته اگر رنگ نقطه ها عوض شود یا بجای دایره هایکوچک مربع های کوچک قرار دهیم یا هر چیز دیگر را بجای آنها بگذاریم مادامکه ترتیب فاصله ها حفظ شود باز چهار واحد بنظر می رسند و هیات کلی خود راحفظ می کنند. پس این گروه بندی مستقل از جنس و شکل اجزای متشکل آن است.
حتی در محرکهای دیگر غیر از بینائیاگر نسبت فاصله ها حفظ شود باز این هیات کلی در ذهن رسم می گردد مثلاً اگرهشت ضربه زنگ با تناسب خاصی در فاصله بین ضربه ها زده شود به گوش چهار جفتضربه دو تائی می آیند و این امر درباره محرکهای مربوط به حسهای دیگر نیزصادق است.مثال نقطه ها سازمان یافتن ابتدائی را نشان می دهد که مستقل ازتجربه های گذشته و از یادگیری است. خطاهای حسی نیز مثال دیگری برای سازمانهای ابتدائی ادراکی هستند. منظور از بیان این نکته اینست که نشان داده شوددر میان عوامل موثر در ادراک بعضی مربوط به ساختمان ذهنی ارگانیزم هستند.
خطای ادراک
وقتی ادراک ما با واقع منطبق نباشد گوئیم دچار خطای ادراک شده ایم؛خطای ادراک را نباید با توهم اشتباه کرد. توهم نیز با خطاهای ادراک از اینلحاظ که هر دو ادراک نادرست هستند مشترکند اما با هم اختلافات اساسی دارندزیرا همه ما دچار خطای ادراک می شویم در صورتی که توهم برای اشخاص عادیبندرت دست می دهد و معمولاً کسانی که اختلال روانی دارند یا کسانی که زیرتاثیر
مواد مخدرههستند دچار آن می شوند و در خطای ادراک همیشه محرک خارجی در کار هست و حالآنکه در توهمات ممکن است هیچ محرک خارجی در کار نباشد و وضعیت معینی درهمه ما همان خطای ادراک را موجب می شود و حال آنکه توهمات در اشخاص مختلفیکسان نیستند مثلاً بیماری ممکنست؛ شیطان سرخ در مقابل خود ببیند و بیماردیگر خود را با اژدها مواجه ببیند و غیره ،...
خطای مولر-لایر
یکی از خطاهای ادراکی است وقتی به b و a در شکل زیر نگاه کنند خط bدراز تر از a می نماید کودکان نیز تفاوت خط b و aرا به همان صورت درک میکنند و حال آنکه خط a و b مساوی هستند. در آزمایشهائی که با
حیواناتبه عمل آمده است به نظر می رسد که این دو خط را حیوانات نیز مانند آدمیادراک می کنند در چند خطای ادراکی دیگر نیز دیده شده است که حیوانات بهانسان شبیهند این چهار خطا در شکل1 دیده می شود.
خطای مولر لایر و بسیاری دیگر از این قبیل خطاهای ادراکی را نیز می توان با حس لامسه درک کرد. برای این موضوع اشکال را به صورت مهر
لاستیکی درست می کنند و روی پوست بدن می زنند.بعضی خطاهای بینائی دیگر در شکل 2 دیده می شود.
ثبات ادراکی
خطای مویر لایر پدیده فای را نشان می دهد که آنچه درک می کنیم همیشهبا آنچه در مقابل ماست منطبق نیست. آنچه پدیده ثبات خوانده شده است مثالدیگری بر عدم انطباق ادراک با موضوع ادراک است. منظور از ثبات ادراکیتمایل طبیعی ماست که چیز ها را همیشه ثابت و یکسان درک کنیم هر چندکه اثرآنها در روی آلات حس ما یکسان نباشد.مثلاً مدادی را در مقابل چشم خود قراردهید آیا وقتی مداد را با دست از مقابل چشم خود دور می کنید مداد کوچکتربنظر می آید؟ البته کوچکتر بنظر نمی آید ولی حقیقت اینست که تصویری که ازآن به
شبکیه چشم می افتد هر چند آنرا از جلو چشم دورتر کنیم کوچکتر می شود.
روشنی یا تاریکی چیزها مثال دیگریست ممکنست بر قطعه زغال سنگی آنقدرنور بتابیم که نوری که از آن منعکس می شود و بر پرده چشم ما تاثیر می کندهمانقدر باشد که نوری که از شی سفیدی منعکس می شود.بنابراین اگر صرفاًتاثیرات خارجی ملاک ادراک باشند، باید قطعه زغال را سفید ببینیم. اما زغالرا همچنان سیاه می بینیم یعنی نوعی ثبات ادراکی در کار هست. شکل چیزهامثال دیگری بر وجود ثبات ادراکی است وقتی از پهلو به بشقابی که روی میزگذاشته شده است نگاه می کنید آنرا گرد می بینید و حال آنکه تصویری که ازآن بر پرده
چشمشما می افتد در حقیقت بیضی است و از این قبیل. نقاشان از این پدیده آگاهندو مثلاً وقتی می خواهند تصویر میز چهار گوشی را با زاویه های قائمه ازپهلو بکشند البته زاویه ها را قائمه نمی کشند.
ثبات ادراک اشیاء نوعی فایده برای ارگانیزم دارد چه اگر غیر از اینبود داد و ستد ما با جهان خارج دشوار می شد و ناچار دچار تردید و سرگردانیمی شدیم که مثلاً شیء ای که در یک متری خود می بینیم همانست که در دو سهمتری ما قرار داشته است یا نه. در حدودی، مثل اینست که ما اشیاء را چنانمی بینیم که می پنداریم باشند و نه چنانکه تصویر آنها در شبکیه چشم گواهیمی دهد.
تشخیص نسبت
تشخیص ارتباط در کودکان خردسال و در
حیواناتنیز دیده شده است آزمایشی که برای تحقیق در این موضوع شد در شکل 3 نشانداده شده است با روش پاسخ مشروط به حیوان یا کودک می آموزند که از دودایره a و b به دایره a که بزرگتر است پاسخ مثبت دهند و از b اجتنابنماید. وقتی حیوان این پاسخ را یاد گرفت او را با دو دایره cوd مواجه میکنند حیوان فوراً به دایره c که بزرگتر است پاسخ مثبت می دهد. هر چنددایره c در حقیقت همان دایره b است که دفعه پیش آموخته بود از آن اجتنابکند.آزمایش نشان می دهد که حیوان به دایره بزرگتر پاسخ می دهد یعنی ازنسبت بین دو دایره آگاه است. شبیه به این آزمایش با نور روشن و نور روشنترنیز به عمل آمده و همان نتیجه گرفته شده است.
تاثیر متن در ادراک
وضعیت کلی که چیز ادراک شده در آن قرار گرفته است متن خوانده می شود ودر ادراک ما آن چیز موثر است خطاهای مولر لایر و خطاهای دیگر که ذکر شداهمیت تاثیر متن را در ادراک چیز ها نشان می دهند. شکل اول را در شکل 4نگاه کنید این شکل در همه اشکال دیگر هست اما در بعضی به وضوح دیده می شودو دیدن آن در بعضی دیگر دشوار است چون زیر تاثیر متن قرار گرفته است و بهصورت دیگری درک می شود. جز در مورد خطاهای ادراک، در اغلب موارد دیگر اهیتمتن نفوذ و تاثیر تجربه گذشته را در ادراک می رساند.
تاثیر تجربه گذشته در ادراک
اگر آنچه را درباره سازمان یافتن ابتدائی گفتیم استثنا کنیم می توان گفت ادراکات ما مبتنی بر تجربه های گذشته هستند.
وقتی چیزی را ادراک می کنیم معنائی که برای ما پیدا می کند بسته بهاین است که در گذشته چه نوع اثری در ذهن ما بجا گذاشته و در چه متنی ادراکشده و واکنش ما نسبت بدان چه بوده است. مثلاً معنایی را که سیب ممکنست دردوره های مختلف رشد ذهنی کودک برای او داشته باشد در نظر گیرید. قبل ازاین که کودک بتواند سیب را به صورت خوردنی ببیند ممکنست آنرا مثل توپ برایبازی به او داده باشند در این دوره سیب مثل توپ چیزی است که می توان آنراغلطانید و با آن بازی کرد در این دوره ممکنست
سیبمصنوعی و سیب طبیعی برای کودک یکسان باشند وقتی طفل به مرحله ای رسید کهبتواند سیب را بخورد سیب برای او ادراک تازه ای ایجاد خواهد کرد.بتدریج کهکودک با درخت سیب و خواص سیب آشنا شود، سیب مفهوم و معنای تازه ای پیدا میکند.
بدیهیست کسی که هیچگاه سیب ندیده باشد ادراک بسیار محدودی از آن خواهد داشت.
کسانی که کور زاده شده و پس از آن در اثر عمل چشم بینا شده اند اولبار که چیز ها را می بینند اصلاً نمی شناسند مثلاً کسی را که در اثر لمسصورت او با انگشتان خود می شناختند تا صورتش را مجدداً لمس نکنند نخواهندشناخت . این کسان که سابقاً تفاوت مکعب و شیء گردی را با انگشتان خودفوراً حس می کردند وقتی مکعب و چیز گردی را برای اول بار ببیند نمی توانندآنها را از هم باز شناسند. شامپانزه ای که در تاریکی مطلق بزرگ شده است وهر روز با بطری پستانک دار
شیرخورده است و از راه حس لمس آن را تشخیص می دهد وقتی در روشنائی آورده شودبطری شیر را نمی شناسد و اصلاً به آن اعتنا نمی کند. لازم بود سی بار بطریرا به لبان او نزدیک کنند تا بتوانند آن را از دور تشخیص دهد.
چیز ها برای اشخاص معانی متفاوت دارند زیرا تجربه گذشته همه یکساننیست مثلاً به چیز هایی که در شکل ؟ نشان داده شده اند نگاه کنید و ببینیدچند تای آنها را تشخیص می دهید. آنگاه همین عکس را به دوستی نشان دهید وببینید این چیز ها برای او چه معنی دارند.
تاثیر آمادگی در ادراک
آمادگی عادی در ادراک ما تاثیر دارد به این معنی که مثلاً دانشمندستاره شناس وقتی به آسمان نگاه کند چیز هائی می بیند که بی خبران ازستارگان نمی بینند. حتی دیده شده است که آمادگی خاص دانشمندی او را قادرکرده است در طبیعت چیزهائی ببیند که دانشمندان دیگر نمی دیده اند یکی ازبحثهای جالب توجه بین علمای نجوم بحث بین کسانی است که ادعا می کنندتوانسته اند با تلسکوپ در کره مریخ کانالهائی ببینند و کسانی که نتوانستهاند چنین کانال هائی ببینند شاید اختلاف بحث ناشی از اختلاف دو گروه درآمادگی برای ادراک کانال باشد.
توهمات نیز تاثیر آمادگی را نشان می دهند وقتی شخص منتظر است یاآماده است چیزی را ببیند ممکن است واقعاً ببیند هر چند که آن چیز وجودخارجی نداشته باشد.
تاثیر آمادگی ناشی از دستور آزماینده در آزمایش زیر دیده می شود:
اشکال مبهمی مثل شکل میانه در شکل ؟ برای چند لحظه در جلو آزمودنیقرار داده شدند و از آزمودنی پس از ناپدید شدن شکل خواسته شد آن را بکشدوقتی به آزمودنی گفته شد شکلی که می بیند شبیه به عینک است پس از دیدن شکلمبهم شکل را دیده می شود کشید. وقتی گفته شد میله کوچک ورزشی است شکل دستراست را کشید.
برگه های مخفف
وقتی با موضوع ادراک آشنائی کامل پیدا شود قطعه کوچکی از آن کافیست کههمه آن را به ذهن بیاورد. جزئی که به این ترتیب کل را به یاد می آورد برگهیا قرینه خوانیم. مثال خوبی برای توضیح این معنی خواندن است. بتدریج که درخواندن تواناتر می شویم عده درنگهای چشم بر روی کلمات و خطها کمتر می شودو در اثر این امر است که وقتی چیزی را به سرعت می خوانیم ممکنست متوجهغلطهای کوچک چاپی نشویم. مثلاً به شکل 5 نگاه کنید تصویر الف به آسانیتشخیص داده شود اما تصویر ب را فقط اشخاصی تشخیص می دهند که عکاسان را باآن دوربین مخصوص سابقاً دیده اند و یا با آن منظره آشنا هستند.
دوستان خود را وقتی از دور می بینیم با یک یا دو صفت مشخصه می شناسیمممکنست این صفت شیوه راه رفتن یا حرکت دادن دست یا نگهداشتن سر باشد.گاهنیز وقتی بیگانه ای این صفات را داراباشد او را اشتباهاً آشنای خود میپنداریم.
برچسب:
نویسنده: علیزاده
تاريخ: چهارشنبه
12 خرداد
1389 ساعت: 1:13