خرید بک لینک

درباره سایت

نسیم سحر

بنام او که وجودم از وجودش گشته موجود با عرض سلام خدمت شما کاربر عزیز : امیدوارم که توانسته باشم از طریق راه اندازی این وب با نام نسیم سحر ضمن عرضه اطلاعات سودمند ، باعث رضایت شما عزیز کاربر شده باشم ... ان شاءالله در آخر نیز : خوشحال می شوم که نظر خود را درباره نسیم سحر ذکر نمایید... . با تشکر : مدیریـــت نسیم سحر www.a-alizadeh.blogfa.com

امکانات وب

http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=1672

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

از شهر نجوا

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: سه شنبه 12 فروردين 1393 ساعت: 6:32

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو

نشون بدی

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی

بابت صبر و شکیبایی بهت بده

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: پنجشنبه 7 فروردين 1393 ساعت: 14:27

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 22:28

0mqx8atp6xt8j454a1.jpg

به دوست داشتنت مشغولم...

همانند سربازی که سالهاست؛ در مقرّی متروکه،

بی خبر از اتمام جنگ، نگهبانی می دهد...

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 7:43


http://raazebaghaa.ir/imagecenter/images/xpay1agfyw46dc7khd.jpg


در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند: مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1393 ساعت: 1:59


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز

فونت زيبا ساز فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: شنبه 2 فروردين 1393 ساعت: 2:57

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است



برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: جمعه 1 فروردين 1393 ساعت: 5:6



من شکوفایی گُل های اُمیدم را، در رؤیاها می بینم.

و ندایی که به من می گوید:

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار، سحر نزدیک است.

"حمید مصدق"

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: جمعه 1 فروردين 1393 ساعت: 3:39

سال 1393 شمسی بر تمام دوستان خوبم تهنیت باد...


بر مرغ سحر گفت خروس سحری


دیری است ز شب گذشت و تو بیخبری

هر دم که گذشت کی به دست آری باز

میxadکوش که بیهوده نگردد سپری

مهر آمد و آبان شد و آذر که گذشت

این هر سه گذشته است یکی بر دگری

هر ماه دگر نیز چنین میگذرد

برخیز و قلم گیر و مکن خیرهسری

برخیز و قلم گیر و توکل به خدا کن

تصمیم بگیر و کن تلاش دگری

آنگونه تلاشی که به حق لایق توست

آنسان که تمام سستی از سر ببری

منصور شادمهر

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: جمعه 1 فروردين 1393 ساعت: 3:2

بعضی وقتا آدم به چیزایی میرسه که میفهمه خیلی دیر فهمیده...چیزای باارزشی که آدم فکر میکنه وقت داره برای انجام دادنش،نه یک کم ،...فکر میکنه خیلی زیاد وقت داره....

بعضی وقتا از چیزایی فرار میکنیم که بعدا میفهمیم سرمایه زندگی بود....

بعضی وقتا یه فرصتایی رو از دست میدیم که دیگه هیچوقت بر نمیگردن....بعضی وقتا هرکاری میکنیم و به هرچیزی فکر میکنیم,جز اینکه یک لحظه ،فقط و فقط یک لحظه بخوایم به آینده فکر کنیم....در آینده چی داریم؟چی نداریم؟کیو داریم؟کی دیگه پیشمون نیست؟...ای وای و ای وای...

انسانیم دیگه...محدودیم دیگه...کی میدونه چی میشه؟....اصلا کی فکر میکنه که چی میشه؟...همدیگرو می بینیم...یکبار خدا رو شکر نمیکنیم که خدا رو شکر فلانی زنده است...میدونیم از بودنش احساس خوبی داریم...ولی نمیدونیم که باااااید قدرشو بدونیم....

گاهی به بعضیا اونقدر ارزش میدیم ،گاهی کسانی رو اونقدر بزرگ میکنیم و به عرش میرسونیم که یادش میره کی بوده؟کجا بوده؟ولی در عوض باید به کسی که بها بدیم رو فراموش میکنیم ،خیلی راحت....عین خیالمونم نیست...خدایا چرا انسان اینقدر نادانه؟ما دور خودمون از یه جنبه دو گروه آدم داریم:یکی اونایی که براشون عزیزیم و دوم اونایی که برامون عزیزن...ایکاش بتونیم این دو گروه رو از هم جدا کنیم،اونوقت فدای اونایی بشیم که براشون عزیزیم...نگیم حالا اینکه هست،منکه بهش نیازی نداریم...!!!!!نگیم،اینا رو نگیم...چون میدونین اونایی که برات عزیزن،در مورد تو دقیقا همینو میگن،بخاطر همینه تو اوج درد و مصیبت که بهترین زمانه واسه اینکه خودشو بهت ثابت کنن،پا پس میکشن...اونا رو از زمین زندگیت اوت کن...تموم...دورشون یه خط قرمز بکش،اگه خواستی ببوس و بعدش حتما بذارشون کنار....خلاص...از حالا به بعد قدر داشته هاتو بدون...خدا رو شکر کن بابت سرمایه هایی که داری،بابت پدر و مادری که داری ،بابت کسایی که هستن و واسشون عزیزی...من اینا رو نمیدونستم...تازه فهمیدم...کاش و ای کاش که زودتر می فهمیدم...

پدربزرگی داشتم که تا بود ؛قدرشو نمی دونستم...گوشه سالمندان بود ،(به یه سری دلایل توان نگهداری ایشان در منزل نبود) ،ولی همیشه شاد و سرزنده بود...خیلی شاد...همیشه با همه شوخی میکرد...یه آدم بی کینه ...که تا بود،هیچکس قدرشو ندونست،ولی وقتی رفت ،همه گریه کردن....تجربه این چیزا سخته...خیلی سخته...آدم احساس میکنه داره خفه میشه...بغضی میاد ته گلوت که نمیره پایین...احساس افسوس سر و پاتو میگیره...دلت میخواد بمیری تا راحت بشی...دلت میخواد نباشی تا دیگه همچی یک چیزی رو تجربه نکنی...

پدربزرگی داشتم که تا بود،حوصله دیدنشو نداشتم...من احمق حوصله دیدنشو نداشتم...چه مسخره...چقدر احمقانه...ولی صد افسوس...پدربزرگی که اصلا دوست نداشتم تلفنی باهاش صحبت کنم...ولی گاهی وقتا که ناچار باهاش صحبت میکردم ،همیشه میزد زیر گریه....آخ دلم میسوزه...حالا موضوعی رو فهمیدم...دلیل گریشو الان میفهمم..الان که دیر شده...الان که زیر یک متر خاکه...چقدر احمقم...حالا میفهمم چطور آدمی بود...ولی هزار افسوس...تا بود،فکر میکردم آدمیه که فقط دوست داره بقیه رو اذیت کنه...یکبار نشد از ته قلبم بهش بگم:بابا بزرگم ،دوستت دارم ...چون اصلا دوستش نداشتم...ولی حالا میفهمم چقدر برام عزیزه...چقدر برام عزیز بوده...چقدر دوستش دارم...ولی حالا کجاست که بهش بگم؟که لااقل یکبار از روی خوشحالی گریه کنه...نه اینکه وقتی میفهمه به زور دارم باهاش صحبت میکنم،بریزه تو خودشو و فقط گریه کنه و...بخاطر همینه که میگم بیاین از حالا به بعد بفهمیم کی واسمون عزیزه و واسه کی عزیزیم؟...بیاین تا هستن بفهمیم...نذاریم دیر بشه...بعد فقط یه دنیا افسوس میمونه...که هیچ جوری جبرانش نمیشه....فکر میکردم اصلا غم و غصه و درد نمیفهمه چیه...ولی هیچ وقت نگفتم تو داره...با خودم فکر نکردم ،خب بروز نمیده...همیشه ریخت تو خودش...حالا میگم:آدم ،بدون غصه؟! مگه میشه؟!پارادوکسه....پدربزرگ من غصه داشت،خیلی غصه داشت...چون سرگذشت خوبی نداشت،خیلی غصه داشت...ولی یکبار فقط یکبار نشد که بروز بده...فقط شاد بود...در ظاهر شاد بود...میگفت،می خندید ،با مردم شوخی میکرد،بازم میخندید...ولی بعضی وقتا یهو میزد زیر گریه...چشماش پر اشک میشد و میزد زیر گریه...دلم آتیش میگیره به جای اینکه اشکاشو پاک کنم ،با خودم فکر میکردم،نگاه کن ،یهو میزنه زیر گریه...ای کاش یکبار می بردمش بیرون،خودم تنهایی،منم میشستم باهاش گریه میکردم...بهش یاد میدادم حرف بزنه،از غم و غصه اش حرف یزنه...از غمایی که هفتاد و دو سال مخفی کرد ؛بگه و اشک بریزه...فقط بگه...فقط بگه...بذار میگفت و همونجا غصه مخورد و بعدش تموم میشد ،به جای اینکه مثل مار چنبره بزنه رو قلبش و با زندگیش تموم بشه...دیر فهمیدم...خیلی چیزا رو دیر فهمیدم...اونقدر دیر فهمیدم که حالا فقط از بابا بزرگم یه عکس دارم...آخه عکسو میخوام چکار؟وقتی یه دنیا افسوس و حسرت تو دلم دارم...وقتی که دیگه نیست...

خدایا بیامرز و رحمتش کن...

و به ما صبر بده...

الفاتحه الصلوات

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت: 4:0

ساعت ۶ صبح است و زنگ می زند اما قبل از آنکه دستت به سمت ساعت برسد تا صدایش را قطع کنی، صداهایی در سرت می شنوی. “هنوز خیلی زود است، هنوز تاریک است ، زیر پتو بمان”. عضلات خسته ات سرپیچی می کنند. انگار فرمان حرکت مغز را نمی شنوند! از هر طرف فریاد هایی می شنوی که همگی فرمان می دهند به سرزمین رویاهایت بازگردی و بخوابی و به درس و کنکورت بعدا برسی . اما تو نظر هیچ یک از آنها را نخواسته ای! تنها نجوای برگزیده تو، به مبارزه طلبیدن آنهاست! صدایی که به تو یادآوری می کند حتما دلیلی داشته که ساعت را روی ۶ کوک کرده ای!


ساعت ۶ صبح است و زنگ می زند اما قبل از آنکه دستت به سمت ساعت برسد تا صدایش را قطع کنی، صداهایی در سرت می شنوی. “هنوز خیلی زود است، هنوز تاریک است ، زیر پتو بمان”. عضلات خسته ات سرپیچی می کنند. انگار فرمان حرکت مغز را نمی شنوند! از هر طرف فریاد هایی می شنوی که همگی فرمان می دهند به سرزمین رویاهایت بازگردی و بخوابی و به درس و کنکورت بعدا برسی . اما تو نظر هیچ یک از آنها را نخواسته ای! تنها نجوای برگزیده تو، به مبارزه طلبیدن آنهاست! صدایی که به تو یادآوری می کند حتما دلیلی داشته که ساعت را روی ۶ کوک کرده ای! پس بلند شو، از رختخواب برخیز! پاهایت را روی زمین بگذار و به پشت سرت نگاه نکن زیرا کارهای بسیاری پیش رو داری .کتاب هایت بی صبرانه منتظر تو هستند . به دنیای سختکوشی خوش آمدی هر روز چیزی نیست به جز نبردی مداوم بین راه درست و راه آسان ده هزار مسیر متفاوت پیش رویت کشیده می شود که هرکدام خود را راحت تر از دیگری نشان می دهد. می خواهی بر خلاف جهت حرکت کنی و این مسیر را پشت سر بگذاری. با این تصمیم، با پشت کردن به راحتی ها و امنیت ها و آنچه دیگران عقل سلیم می خوانند قدم در اولین روز می گذاری و از آن به بعد دشواری ها یکی پس از دیگری سر بر می آورند باید مطمین باشی چه می خواهی! زیرا مسیرهای راحتی و آرامش دائما چشمک می زنند آماده اند تا مانعت شوند. فقط کافیست مسیرت را به سمت آنها کج کنی! اما تو چنین کاری نمی کنی هر گامی که بر میداری به برداشتن گام بعدی منجر می شود در مسیر قرار گرفته ای! فرصتی برای فکر کردن به راهی که طی کرده ای نداری. در برابر حریفی ایستاده ای که او را نمی بینی او را پشت سرت احساس می کنی شناختی؟ بله خودت هستی ترسها، تردیدها و نا امنی هایت… همه در مقابلت صف کشیده اند تا از میدان به درت کنند اما نترس درست است که به راحتی نمی توانی بر آنها غلبه کنی اما مطمئن باش که شکست ناپذیر نیستند این سخت کوشی را به یاد داشته باش جنگ بین تو و ذهنت! جنگ بین جسم و شیطانی که بر روی شانه هایت نشسته و دائما نهیب می زند که همه چیز بازی است وقتت را تلف نکن حریفانت همه از تو قوی ترند نهیب های نا امنی را در تپش های تند و محکم قلبت غرق کن تردیدها را در آتش درونت بسوزان و به خاطر داشته باش برای چه می جنگی فراموش نکن هر لحظه از عمرت معلمی بی رحم است او از کاه، کوه می سازد در تو نقاط ضعف را می کاود همان کمترین و کوچکترین چیزی که برایش آماده نیستی و فراموش کرده ای تا زمانی که شیطان نفست تلاش می کند جزئیات را از دیدت پنهان کند این پرسش باقیست آیا همه ی کارهایی که باید انجام می دادی را به اتمام رسانده ای؟ مطمئنی؟

برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب رجوع بفرمایید

و هنگامی که پاسخ مثبت است یعنی همه ی کارها را انجام داده ای و کاملا آماده ای وارد میدان شو و با جسارت تمام با دشمنت رو در رو شو! دشمن درونت وقت آنست که مبارزه را آغاز کنی به قلمرو دشمن برو شیری هستی در قلمرو دیگر شیران همگی در پی یک شکار هستید در قحطی ای جانکاه که دائما یاد آوری می کند پیروزی تنها گزینه ای است که می تواند تو را زنده نگه دارد پس باور صدایی را که می گوید تو می توانی اندکی سریع تر بدوی تو می توانی می توانی او را سخت تر زمین بزنی شانس، آخرین آرزوی رنگ باخته و دم مرگ آنهاییست که معتقدند پیروزی تنها یک شانس است در حالی که کار و زحمت نصیب کسانی می شود که می دانند باید برگزینند پس همین حالا تصمیم بگیر سرنوشت منتظر کسی نمی شود و هنگامی که زمانش فرا رسد و هزاران هزار صدا در سرت فریاد کردند که آماده نیستی تو تنها به نجوایی آرام گوش بسپار که می گوید تو آماده ای تو مهیا شده ای حالا همه چیز به تو بستگی دارد انتخاب کن… پس برخیز و بدرخش و امروز را به مصداق منحصر به فرد ترین روز کنکوری خودت رقم بزن تمام این دنیا تحت سیطره تو خواهند بود ، اگر فقط و فقط به خودت ایمان داشته باشی و بر دشمن درونت غلبه کنی و به سمت آرامشی توام با ستیز گام برداری در این راه پر پیچ و خم و در ۵ ماه باقی مانده برایت از خدا بهترین ها را می خواهم ای عزیزترین مخلوق خالق زیبای مان خداااا برایت آرزو می کنم یر سختی ها و ضعف ها غلبه کنی و در نهایت به چیزی که استحقاق آن را داری برسی ؛ گرچه در این نیمه اول هر از گاهی سست و منفعل بودی ، ترازهای ضعیف آزارت میداد و حرف و کنایه ها و شرایط سخت و هجمه های فراوان انتخاب را برایت دشوار می ساخت … اما میخوام به تو بگویم که فقط و فقط خودت باش در بیکران آسمان آبی سرنوشت پرواز کن و سرور و شادی که سرچشمه از بیکران خارق العاده ترینروزهای وجودت هست با تلاش و ممارست فراوان نشان بده آرزوی تو یه گوشه از جهان…هست واسه رسیدن بهش باید بری باید بخونی باید تلاش کنی حقت هست .. نه کسی جاشو میگیره و نه کسی برش میداره اون فقط و فقط برای توئه حالا تصمیم با خودته تلاش کنی و ارزوی گمشده و چندسالتو پیدا کنی یا بشینی و روزای از دست رفتتو بشماری بشینی و از نرسیدن و نشدن بگی …کی راهتو بسته؟برو دنبال ارزوهات …حق تو موندن و غصه خوردن نیست حق تو اشک ریختن تو روز کنکور نیست حق تو شادیه …یه لبخند از ته دل یه شوق عمیق که شادیشیو تو رگهات حس کنی واسه لبخند خودت …واسه دل خودتم که شده بجنـــگ …کاش میدونستی شرایطی که خدا به تو داده …فرصتی که بهت داده واسه تغییر …به هرکی نداده و این شانس توست …قدر بدون ثانیه هات رو… شاید دیگه فرصت نداشته باشی واسه ارزوهات بجنگی تا دیر نشده یه تغییری تو زندگیت بده رویای گمشدتو پیدا کن و در نهایت تو می توانی … اگر به شکوه درونت پی ببری

دکتر افشار

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت: 0:39

علت رویا دیدن در زمان خواب همچنان اسرارآمیز باقی مانده است، اما محققان فرانسوی موفق به رمزگشایی از علت به یاد آوردن رویاهای شبانه شدهاند.

برخی افراد از توانایی به یاد آوردن کامل رویا یا کابوسهای شبانه برخوردارند، درحالیکه گروه دوم به ندرت میتوانند رویاهای شبانگاهی را صبح روز بعد بخاطر بیاورند.

محققان مرکز تحقیقات علوم اعصاب لیون با بررسی فعالیت مغزی 41 داوطلب، تفاوت در بخاطر آوردن رویاها را مورد ارزیابی قرار دادند.

تحقیقات نشان میدهد، تفاوت در توانایی به خاطر آوردن رویاها مربوط به قشر پریفرونتال داخلی و اتصال گیجگاهی- جداری مغز است که مرکز پردازش اطلاعات و واکنش به محرکهای خارجی محسوب میشوند.

محققان فعالیت مغزی ناخودآگاه دواطلبان را در زمان خواب و بیداری مورد بررسی قرار دادند که حاکی از افزایش شدید فعالیت این دو بخش در پاسخ به محرکهای محیطی است.

افزایش فعالیت این بخش مغز باعث افزایش توجه به محرکهای خارجی شده و در این حالت فرد در حالت نیمه بیداری در زمان خواب قرار میگیرد که منجر به ثبت رویا در حافظه میشود.

«پرین رابی» سرپرست تیم تحقیقاتی تأکید میکند: مغز در حال خواب نمیتواند اطلاعات جدیدی را ثبت کند و برای این کار فرد باید بیدار شود؛ در برخی افراد، پاسخ بخش خاصی از مغز در هنگام خواب به محرکهای محیطی باعث حالت نیمه هوشیار و ایجاد توانایی بخاطر سپردن رویاها میشود.

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: جمعه 9 اسفند 1392 ساعت: 22:12

قبل از اینکه خودتان را باور کنید باید خودتان را بشناسید. باید بدانید که چه چیز برای شما بهتر عمل میکند.
1. یک شعار برای خود انتخاب کنید و هر روز آنرا برای خودتان تکرار کنید.

2. یاد بگیرید که نظر شما تنها نظری است که اهمیت دارد. افکار و نظرات بی اهمیت دیگران را کنار گذارید. فقط خودتان هستید که باید واقعیت زندگی را برای خود آشکار کنید.

3. در محل کار، مدرسه یا خانه نظرات خود را بیان کنید. وقتی در ارتباطات خود با دیگران مطیع و سلطه پذیر نباشید آنوقت به خود و نظراتتان اعتماد و اطمینان پیدا می کنید.



قبل از اینکه خودتان را باور کنید باید خودتان را بشناسید. باید بدانید که چه چیز برای شما بهتر عمل میکند.
1. یک شعار برای خود انتخاب کنید و هر روز آنرا برای خودتان تکرار کنید.

2. یاد بگیرید که نظر شما تنها نظری است که اهمیت دارد. افکار و نظرات بی اهمیت دیگران را کنار گذارید. فقط خودتان هستید که باید واقعیت زندگی را برای خود آشکار کنید.

3. در محل کار، مدرسه یا خانه نظرات خود را بیان کنید. وقتی در ارتباطات خود با دیگران مطیع و سلطه پذیر نباشید آنوقت به خود و نظراتتان اعتماد و اطمینان پیدا می کنید.

4. همه چیز را امتحان کنید حتی اگر ندایی در ذهنتان بگوید که ممکن نیست. حتی کوچکترین پیروزی ها می تواند به شما اعتبار ببخشد و باعث شود دفعه بعدی که با یک مشکل یا هدف روبه رو شدید بیشتر به خودتان اعتماد کنید.

5. رفتارهای دفاعی را کنار بگذارید. وقتی به خودتان می گویید که نمی توانید به یک هدف خاص در زندگیتان برسید، قبل ازاینکه حتی تلاشی کرده باشید اجازه می دهید که شکست بخورید. پس این رفتارها را کنار بگذارید و همیشه متضاد این را به خودتان دیکته کنید.

6. دور و برتان را با افرادی پر کنید که تحسینشان می کنید. وقتی با کسانی هستید که افراد موفقی هستند بیشتر می توانید خودتان را باور کنید. از این افراد کمک بخواهید تا به شما نشان دهند که چطور برای رسیدن به اهدافشان تلاش کرده اند.

7. برای خودتان هدف تعیین کنید. وقتی هدف داشته باشید کنترل در دستان شماست.

8. باید تشخیص دهید که چه موقع به هدفتان می رسید تا به بالا بردن اعتماد به نفستان کمک کند.

9. دلیل شکستتان را پیدا کنید. برای هر کسی پیش می آید که نتواند به هدفی دست پیدا کند اما اگر از شکست هایتان درس بگیرید احتمال موفقیتتان بیشتر می شود.

10. برای قضاوت درمورد موفقیتتان انتظارات واقع بینانه داشته باشید. قبل از اینکه برای دویدن آمادگی جسمانی لازم را پیدا نکرده باشید نباید از خودتان توقع داشته باشید که بتوانید 4 کیلومتر را بدوید.

11. به انتقادات گوش دهید اما اجازه ندهید متقاعدتان کند که کمتر از آن چیزی هستید که واقعا هستید. بعضی منتقدان برای بزرگ تر جلوه دادن خودشان دوست دارند شما را خرد کنند اما خیلی های دیگر هم هستند که توصیه های انتقادی بسیار خوب در اختیارتان می گذارند که به کمک آن می تواند خودتان را ارتقاء دهید.

12. وقت و انرژیتان را به دیگران اختصاص دهید. وقتی اینکار را می کنید، فیدبک مثبت از طرف مقابل دریافت می کنید و احترام آنها را به دست می آورید. با این روش خودتان هم کم کم احترام بیشتری برای خودتان قائل خواهید شد.

13. خودتان را باور کنید تا بهترین باشید.

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1392 ساعت: 20:2

به گزارش گروه اخبار علمی ایرنا از ایندیپندنت، این تحقیق جدید که توسط محققان دانشگاه ایموری آمریکا انجام شده است، نشان می دهد که خواندن یک کتاب خوب می تواند اتصالات موجود در مغز و تغییرات عصبی را افزایش دهد.

به گفته دانشمندان این تغییرات در قشر سمت چپ مغز، یعنی منطقه ای که با گیرنده های زبان در ارتباط بوده و منطقه اصلی احساس در مغز است، ثبت می شوند.

پروفسور گئورگی برنز عصب شناس و سرپرست این گروه تحقیقاتی در این باره گفت: ما تغییرات عصبی را که با سیستم احساس های فیزیکی و سیستم حرکتی همراه است، در مغز پیدا کردیم. این تغییرات نشان می دهد که خواندن یک کتاب می تواند سبب همزاد پنداری انسان با شخصیت اصلی داستان شود.

پیش از این تحقیقات دانشمندان نشان داده بود که داستان های خوب می تواند انسان را به صورت مجازی در شخصیت قهرمان داستان فرو ببرد.

اما تحقیقات اخیر نشان می دهد که این اتفاق دلیل علمی داشته و تغییرات بیولوژیکی در مغز انسان دلیل آن است.

در این پژوهش از 21 دانش آموز خواسته شد همگی کتاب ˈ شهر پمپیˈ را بخوانند. این کتاب یک روایت خطی دارد و از این نظر مورد توجه دانشمندان بود.

در مدت 19 روز، دانش آموزان هر بعداز ظهر بخشی از این کتاب را می خوانند و صبح روز بعد فعالیت مغزی آنها با استفاده از اسکن fMRI مورد بررسی قرار می گرفت.

همچنین پس از اتمام کتاب نیز فعالیت مغزی آنها به مدت پنج روز تجزیه و تحلیل شد.

نتایج بررسی ها نشان داد تغییرات عصبی به وجود آمده در مغز تا پنج روز پس از اتمام کتاب ادامه دارد.

همچنین مشخص شد کتاب تاثیر فوری بر مغز ندارد، بلکه تاثیر آن در دراز مدت و به صورت پایدار است.

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1392 ساعت: 18:25


خانم دکتر «اوچنا اوکویه» می گوید هر شب ساعت 11 می خوابد و هر روز صبح ساعت 4 و نیم بیدار می شود، بدون اینکه مشکلی برایش پیش بیاید.

او حتی اگر شب قبل هم دیر خوابیده باشد، باز هم صبح زود بیدار می شود:«... شب قبل باید کار می کردم و تا ساعت 3 توی رختخواب نرفتم ولی خود به خود چشمم را ساعت 6 باز کردم، بدون اینکه زنگ ساعت را هم تنظیم کرده باشم. خیلی به ندرت پیش می آید که در طول روز خواب آلوده باشم، و به عنوان یک دکتر می دانم که این مساله نشان می دهد کافی خوابیده اید یا نه.»

گزارشی که «شورای خواب» پارسال در انگلیس منتشر کرد، نشان می دهد تعداد افرادی که کمتر می خوابند، زیادتر شده و 33 درصد از انگلیسی ها شب بین 5 تا 6 ساعت می خوابند.


البته مساله نگران کننده این است که تعداد نسخه هایی که برای داروهای کم خوابی در سال 2002 نوشته شده بود، کمتر از 10 میلیون بود که در 2012 در انگلیس به بیش از 15 میلیون نسخه رسیده و از هر 3 نفر، یکی از نوعی بی خوابی رنج می برد.


با این حال، متخصصانی مثل «درک یان دیک»، پرفسور خواب و فیزیولوژی در مرکز تحقیق خواب سوری، معتقدند کیفیت خواب است که اهمیت دارد:«نیاز به خواب به خود فرد بستگی دارد و می تواند بین 5 تا 9 ساعت متغیر باشد. یک خواب با کیفیت شبانه، لزوما برای همه 8 ساعت نیست.» خواب با کیفیت یعنی بدون وقفه خوابیدن، تا اینکه بدن مراحل مختلف خواب را طی کند:«اگر در جلسات، خواب آلوده هستید و چرت می زنید، برای انجام کارهای تان بیش از حد معمول زمان لازم دارید یا روز تعطیل آخر هفته خیلی بیشتر از همیشه می خوابید، ممکن است خواب تان کیفیت خوبی نداشته باشد.» نگرانی – مثلا نگرانی در مورد اینکه حتما 8 ساعت بخوابیم- باعث می شود از کیفیت خواب کاسته شود.

برچسب: نویسنده: علیزاده تاريخ: جمعه 2 اسفند 1392 ساعت: 22:10

صفحه بندی